.

معرفت فقاهتي حزب الله

ج) فقاهت دينى، مبدا درك حقايق دينى نيست، بلكه به هنگام «وصول» به تمام مراتب درك ولو در مرتبه «درك رقيقه‏اى» آن است، بنابراين آن چه كه در روايات پيرامون فقيهان و فقيه بودن برخى از اصحاب بيان شده، شأنى نسبت به برخى از ابعاد معرفت نيست چرا كه بدليل حقايق مندرج در ذات‏العنوان از يك طرف و بسيط اجمالى بودن هويت عنوانى فوق از طرف ديگر «فعلى» است.

 دو: جايگاه عبادت و نماز در معرفت فقهى در واقع صيقل دادن جوهره وجودى عابد و فقيه براى درك حقايق دينى در تمامى مراتب آن است، اگر «نماز» فعل جسمانى است همانطورى كه فعل روحانى و روانى مى‏باشد و اگر نماز جوهره الوهى، نبوى، علوى و ولوى دارد پس فقاهت بدون مراتب جوهرى فوق اساسا فقاهت نيست همانطورى كه فقاهت برآمده و به تبع منتج به آن نيز فقاهت نخواهد بود. نيز اگر اميرمومنان با همت و تلاش فراوان نمازهاى متعدد نمى‏خواند و وجود عالم ناسوت را براى تنزيل حقايق دينى صيقل نمى‏بخشيد درك فقاهتى حقايق دينى به دليل عدم قابليت ظرف پذيرا و عدم امكان تنزيل مانزل، امكان تعريف فقاهتى براى فقيهان و به تبع عامه مردم پيدا نمى‏كرد.

سه: اگر در حد معنايى فقه، «دانايى» تعريف شده است و اگر حد دانايى فوق در مرتبه اعتقاد و «باور قلبى» است و اگر درك فقاهتى حقايق با درك قلبى ـ چه به لحاظ وجود جز تفصيلى يا وجود بسيط جمعى ـ «امكان‏پذير» است -لهم قلوب لايفقهون بها- پس نه تنها در درك فقاهتى حقايق دينى، «اصل» و «كارآمدى» ابزار قلبى فقيه شرط وجود و بقاي فقاهت دينى وى مى‏باشد كه نبود موانع و عوامل «رفع» و «دفع» معرفت قلبى و به تبع نبود پوشش‏هاى قلبى ناكارآمد، شرط درك فقاهتى دين و به تبع شرط فقاهت فقيه است. به همين دليل است كه جمله «و اما ما كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه مطيعا لامر مولاه»، از جمله قضاياى تحليلى ـ و نه تركيبى ـ است زيرا كه در حاق معنايى خود فقيه، شرايط سه گانه فوق كه هر يك «بودشان» شرط مقوم درك ابزار ادراكى قلب و «نبودشان» نشان از نبودِ قابليت درك قلبى است ـ چه به نحو طبع‏القلب «طبع على قلوبهم» و چه به نحو صرف‏القلب «صرف‏الله‏ قلوبهم» ـ تعريف گرديده است بنابراين آن چه كه امام (ع) در روايت فوق فرمود تحليل داشته‏هاى موجود در تعريف معنايى خود فقه است. از اين جهت برد فقاهت دينى، تنها مربوط به حيطه حقايق شهودى تفصيلى بلكه شامل حقايق غيبى نيز مى‏شود.

چهار: اگر فقاهت دينى، تنها از راه تعليم، آنهم از نوع قرائتى در متن متون وحيانى امكان‏پذير است، پس نه تنها نمى‏توان فقاهت دينى را از راه‏هاى غيرتعليمى ـ همانند خواب يا رويا يا رياضيت‌هاى علمى صرف ـ بدست آورد كه بر فرض بدست آمدن بدليل عدم شموليت مفهومى فقيه بر آن، فقاهت آن، مشروع براى ترتب آثارى همچون تقليد و غيره نيست چنانكه با قرائت متون وحيانى «و اذا قرء القرآن فاستمعوا له» است كه فقاهت دينى امكان تعريف پيدا مى‏كند و چنانكه به ميزان قرائت تعليمى ـ همانند تعليمات قرائتى ـ از متون وحيانى است كه اصل و مرتبه فقاهت دينى شكل مى‏يابد. بنابراين نظام فقاهت دينى، نه تنها مبتنى بر نظام «تعليم و تربيت» است كه مبتنى بر نظام «قرائت» متون وحيانى است و اين دو نظام زيربناى هر گونه درك فقاهتى از دين مى‏باشد.