.

معرفت فقاهتي حزب الله

هـ) هر چه «دُور»هاى معرفتى افزون‏تر شود نه تنها «شتاب» معرفتى افزايش «تصاعدى» مى‏يابد كه احتمال خطر «سقوط» بيشتر و بيشتر است چنانكه «بارِ» بر دوش گرفته شده از سوى «عارف» به حقايق دينى نه تنها از سنگينى تصاعدى بيشتر برخوردار مى‏شود كه تحمل آن نياز به ظرفيت‏سازى جديد مى‏باشد. -ألم نشرح لك صدرك-، بديهى است اين «شتاب» ، گاه نه تنها مافوق شتاب سرعت نور بوده كه اساسا منطق «انقلاب» از مادّه به انرژى و به تبع نسبيّت زمانىِ مبتنى بر آن، چون مبتنى به پوچ بودن زمان مبدأ ـ زمان صفر ـ بوده و بر بى‏نهايت منفى تعريف گرديده، ياراى تبيين سرعت و شتابِ وجودى و به تبع شتابِ معرفتى و انتقالى فوق را در حدّ بى‏نهايت دارا نيست چنانكه به‌ دليل «ارتعاشى» بودن گذرهاى دوره‏اى معرفتى از يك «دور» به «دور» ديگر و در نتيجه «پاندولى» بودن آن ـ رفت و برگشتى بودن ـ «هو الاوّل و الاخر والظّاهر و الباطن» اساسا منطقِ نسبيّتى از نوع فوق كارآمد نيست.

و) رشد شتاب‏آور معرفتى در اهل‏البيت (ع)، با سوخت درونى صورت مى‏گيرد ولى در فقيهان با پمپاژ برونى از سوى اهل‏البيت (ع) صورت مى‏گيرد؛ ولو ظرف اين تأثيرپذيرى ، همانا وجودِ ذكرى حقايق دينى در جوهره وجودى فقيهان بوده و حقايق فوق نه تنها تحميلى نيست «لا إِكراه فى‏الدّين» كه مطابق با جوهره ذاتى آنان بوده و صدق‏شان نياز به حد وسط بيرونى ندارد.

هشت: اگر عنوان فقاهت و فقيه بر انبيا و ائمه عليهم‏السلام اطلاق نشده است و اگر اين «مخاطبان» آنانند كه در صورت احراز صلاحيّت علمىِ برگرفته شده از مرتبه حس تا مرتبه علم، از «متن» دين و با «وساطت» وسايط وحيانى «متلقّب» به عنوان فقيه مى‏شوند و اگر حضرت موسى عليه‏السلام از خداوند تقاضاى تفقّه مخاطبان خويش را مى‏نمايد «يفقهوا قولى» و اگر معرفت انبياء و اهل‏البيت عليهم‏السلام از نوع معرفتِ وحيانى است ـ و نه معرفت فقاهتى ـ و اگر نه تنها تأمّلات درجه دوّم براى آنان به نحو تفقهى در دوره‏هاى جديد معرفتى آن هم به لحاظ معرفت تفصيلى‏شان امكان‏پذير كه آنان متّصف به عناوينِ برخى يا همه از مراتب معرفت فقاهتى نيز مى‏شوند ـ در غير اين صورت معرفت فهمى به عنوان مرتبه پنجم از مراتب معرفت فقاهتى بر حضرت سليمان (ع) «ففهّمناها سليمان و آتيناه حكما و علما» اطلاق نمى‏شد- پس بايد بر اين باور بود كه:

الف) عنوان تفقّه و فقاهت دينى، اولاً و بالذات براى عالم بالتسبيب ـ و نه علم يا عالم بالمباشره ـ اطلاق مى‏شود چنانكه ذات عنوانىِ معرفت بر حقايق امكانى اطلاق گرديده و بر خداوند قابل اطلاق نيست.

ب) اگر معرفت، گاه «اجمالى» و گاه «تفصيلى» است و اگر نوع معرفت وحيانى به‌دليل «غيبى» بودن، «اجمالى» است پس بايد معرفت فقاهتى را مرتبط به مقام معرفت تفصيلى و نه معرفت اجمالى ـ «قد فصّلنا الايات لقوم يفقهون»- دانست.

ج) در حاق معنايىِ فقاهت، طريقيّت معرفتى «از سوى» شارع دينى و «به سوى» شارع دينى لحاظ شده و نيازى به انشا يا تصريح طريقيت فوق وجود ندارد تا ضرورى مى‏نمود كه در جمله «و امّا ما كان من الفقهاء صائنا لنفسه، حافظا لدينه، مخالفا لهواه مطيعا لأمر مولاه فللعوام أن يقلّدوه»به حيث معرفتى و استنباطى آنان توجه داده مى‏شد.

د) تلقّب به عنوان فقه و احراز عنوان فقاهت دينى، نه تنها اكتسابى است كه بايد به نوعى از سوى وسايط وحى «اعطاء» شود چنانكه در مورد زراره و صفوان چنين بوده و نسبت به برخى از فقيهان مورد تاييد مقام ولايت امر، چنين هست.