. معرفت فقاهتي حزب الله
ج) بدون فهم ظهورِ ظهرىِ حقايقِ ظاهرىِ دين و نفوذ از حقايق ظهرى فوق به حقائق بطنى از يك طرف، و يافت و تفسير حقايق ظهرى از منظرِ بطنى حقايق از طرف ديگر، نمىتوان به مقام فقاهت دينى دست يافت و چون نفوذ ادراكى فوق بدون دفع و رفع موانع ضد معنوى امكانپذير نيست، بنابراين بايد علاوه بر مقام «فهم»، «حصول»، «حضور» و «وصول» به حقايق فوق از منظر معرفتهاى «حصولى»، «حضورى» و بالاخره «شهودى» از صيانت «نفس»، «حراست» از دين و «مخالفت» با هواهاى نفسانى نه تنها به عنوان شروط «ايجادى» تفقه دينىِ مطلوب، كه به عنوان شرط «صحّت» ياد كرد. چنانكه در روايت شريف حضرت بقيهالله(عج) بدان اشاره شده است زيرا تنها با احراز شرائط سه گانه فوق آنهم به نحو تركيب «اتّحادى» ـ و نه به صرف تركيب انضمامى ـ نه تنها تحقق حيث انطباق مصداقى و بلكه محكياتى دين از حيث ادراكى امكانپذير مىشود كه موانع درك صحيح نيز برداشته شده و اقتضاء صحّت به نحو انطباق كامل پديد خواهد آمد. به همين دليل است كه در دَوَران امر ميان «اعلمِ وارع»، و «عالما اورع»، ترجيح با عالم اورع است چرا كه ترجيح عقلى اعلم بر عالم از نوع «موضوعى طريقى» نسبت به شرط «صحّت» و «انطباق» است و چون روشن شد كه تركيب «اتحادى» شرايط مذكور، نه تنها رافع و دافع موانع صحّت ادراكى است كه «ايجاد» كننده آن است. بنابراين در دَوَران فوق، ترجيح با عالم اورع است و نه اعلم با وَرَع، ولو بايد توجه داشت كه اُورعيّت فوق بايد در «بستر علمِ» به حقايق ظاهرى و باطنى دين تعريف اتّحادى شود چرا كه ذات وَرَع، تقليدآور نيست. در غير اين صورت تعبير به «عَرَف بأحكامنا» در آن روايت وارده معنا نداشت. بديهى است دليل تاثير شرايط فوق آنهم از نوع تركيب اتحادى، به خاطر «تذكارى» بودن داشتههاى دينى و در نتيجه اكتشافى بودن آن از يك طرف، و نقش شرايط اتّحادى مذكور در صيقل دادن گيرندگى و بازيابى ظرف معرفتى نفس نسبت به داشتههاى تذكارى از طرف ديگر است.
د) اگر ظهور حضرت مهدى(عج) در صورتى است كه معرفتِ علمى بر حقايق ظاهرى به تبع مرحله معرفت علمى به حقايق باطنى دين رسيده باشد و اگر قوام تحقق معرفت فقاهتى آنهم از نوع معرفتِ علمى به نفوذ معرفتى از مقام «دركِ» اصل به دركِ متن، و از درك متن به درك ماهرانه استدلالى، و از درك استدلالى فوق به درك «انطباقى» حقايق بر مصاديق ظاهرى و از درك مذكور به درك انطباقى حقايق ظاهرى بر محكيات باطنى است، پس بدون ظهور ظهرى حقايق ظاهرى دين آنهم از متن دين و انطباق مصداقى و محكياتى آن، جهت ظهور حقايق باطنى و محكياتى دين، امكانِ ظهور مهدى(عج) به عنوان يك حقيقت محكياتى دين وجود نخواهد داشت، بنابراين تمام جهت و سوى تفقه دينى در مقام معرفت فقاهتى بايد تعريف تمامى حقايق وقايع و خلايق بر اساس محوريت اهلبيت(ع) و در نهايت محكّى نهايى و بقيهاللّهى دين يعنى حضرت بقيهالله(عج) باشد، در غير اين صورت نه آن نوع معرفت، معرفتِ فقيهانه و تفقهى است و نه نتيجه آن نوع تفقّهِ فقيهانه، بروز و ظهور منجى عالم بشريت است و نه مىتوان با آن نوع معرفت «تقليد جهتدار» را براى عوامِ از خواص مردم را پديد آورده و نه بر فرض پديدآورى، مىتوان تاثير تجلىبخشى را از آن داشت. به همين دليل است كه بايد بر پيدايى علم اصولِ معرفت دينى آنهم از جميع مراتب آن اصرار ورزيد و به تعريف حقايق دينى از منظر ولايت دينى دسترسى يافت.